غریزه "گله گرایی" آدمی را تا ناکجا آباد درونی ذات خویش می برد
اول از همه لازم می دانم اشاره ای به اشتباهی که سهوا در نگارش نام این شهید در بعضی سایتها صورت گرفته، داشته باشم. اسم صحیح و کامل ایشان "سید علی موسوی حبیبی" می باشد. شهادت: تقاطع شادمان و آزادی، ظهر عاشورا، توسط یک پاترول سیاه بدون پلاک که به گفته شاهدان متعلق به بسیج بود. از دوشنبه عصر آقای وحید از طرف بیت آقا مسئول شد با همکاری بچه های اطلاعات سپاه قضیه خاکسپاری خواهرزاده موسوی را فیصله دهند. چهار شنبه ساعت 2:30 نیمه شب توسط یک تیم از بچه های اطلاعات سپاه به خانواده شهید موسوی اطلاع داده شد که خاکسپاری بایستی فردا صبح زود انجام شود و فقط فامیل نزدیک حق حضور در مراسم تشییع را دارند. به پدر شهید اخطار داده شد چنانچه غیر از فامیل نزدیک، در مراسم خاکسپاری حاضر شوند، عواقب آن به عهده موسوی و فامیل اوست. برای شادی روح تمامی شهدا صلوات چند جوک سی ساله اصل پنجاه و ششم قانون اساسی: حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است و هیچکس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد. اصل نهم قانون اساسی: در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشهای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را هر چند یا وضع قوانین و مقررات سلب کند. اصل بیست سوم قانون اساسی: تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مواخذه قرار داد. اصل بیست و چهارم قانون اساسی: نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند. تفصیل آن را قانون معین میکند. اصل بیست و پنجم قانون اساسی: بازرسی و نرساندن نامهها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها،استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون. اصل سی و دوم قانون اساسی: هیچکس را نمیتوان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین میکند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتبا به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه در اسراع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود. اصل سی و هشتم قانون اساسی: هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار برای کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت،اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل قانون مجازات میشود. اصل سی و ششم قانون اساسی: حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد. اصل سی و پنجم قانون اساسی: در همه دادگاهها طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آنها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد. اصل یکصد و شصتو هشتم: رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنیاست و با حضور هیات منصفه در محاکم دادگستری صورت میگیرد. نحوه انتخاب شرایط، اختیارات هیات منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون براساس موازین اسلامی معین میکند. اصل بیست و هفتم قانون اساسی: تشکیل اجتماعات وراهپیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.. چه کسانی این شیشه ها را می شکنند؟ مردم؟ یا گاردهای رهبری شده توسط لباس شخصیها؟ حضور در انتخابات اگر چه موجودیت مدنی ما را در جامعه به رخ می کشاند، اما سبب سوء استفاده نظام فعلی از این امکان شده است. در شرایط فعلی طرفداران و حامیان هر جناح چشم و گوش بسته در سدد تخریب جناح مخالف اقدام می کنند اما غافل از اینکه تفاوت های ساختاری در این دو جناح کما بیش ساخته و پرداخته شده از طرف جناح سومی است که از این اختلافات کمال استفاده را می کند. در این بحث، جناح سوم را همان حکومت و نظامی فرض می کنیم که شاید در نگاه عوام جامعه به یکی از این دو جناح وابسته باشد ولی بی شک تافته ای جدا بافته از این دو می باشد. جناح سوم را همان " حکومت" می خوانیم. همانطور که می دانیم مجری اجرای قانون اساسی قوه مجریه می باشد که در راس آن شخص رئیس جمهور می باشد. بر طبق الگوهای ذهنی که ممکن است از قوانین اساسی کشورهای دیگر داشته باشیم، بالاترین شخص اجرایی و حکومتی را احتمالا شخس رئیس جمهود قلمداد خواهیم کرد. مادامی که چنین ایده ای در ذهن پرورش دهیم، تمامی مشکلات و کاستی ها و حتی در پاره ای اوقات پیشرفتها را به رئیس جمهور نسبت می دهیم. این در حالی است که بر روی این ایده ها و انگاره ها کاملا خط بطلان کشیده شده است. با نگاهی به گذشته سی ساله خود در می یابیم که رئیس جمهور از هر قشر و جناحی که باشد، چه چپ باشد و چه راست ، چه روحانی باشد و چه نباشد ... بازیچه دست جناح سوم یا همان حکومت بیش نخواهد بود. عدم موجودیت محوریت دموکراتیک در قانون اساسی و ایفاد قوانینی در پرورش و رشد یک سمبل مقدس چنین دستاوردی را به همراه داشته است. بسیاری از آگاهان از این واقعیت پرده برداشته اند که هیچ کدام از رئیس جمهورهای گذشته و حتی فعلی! امکانات و اختیارات برای اجرای قوانین نداشته اند. علی رغم عدم تمایل به نام بردن شخص، برای روشن تر شدن بحث این نکته را یاد آوری می کنم که آقای خاتمی بارها و بارها به عدم وجود اختیارات کافی در حیطه ریاست جمهوری اشاره کرده اند که ممکن است مطلع شده باشید. با وجود چنین ساختاری در اداره این کشور، چگونه امیدی برای طرح افکار و ایده های جدید توسط گروه ها و جناح ها وجود خواهد داشت؟ ذکر مثالی دیگر خالی از لطف نخواهد بود: شاید کمتر کسی از ما باشد که فضل و بخشش زیاد از حد این دولت به فلسطین و لبنان و امثالهم را مورد نقد قرار نداده باشد یا حتی مطلبی در مورد آن نخوانده و یا نشنیده باشد. ولی سوالی که مطرح باید بکنیم این است که آیا در دولتهای گذشته چنین حرکاتی صورت نمی گرفته؟ آیا مثلا در زمان آقای خاتمی چنین فضل و انفاقهایی انجام نمی شده؟ بی شک بوده و هست و خواهد بود! ولی نکته ای که مطرح است این است که در زمان حاضر تنها به خاطر تبلیغات یکی از جناحین و یا موارد مشابه، این خبر یه گوش من و شما نوعی رسیده است. منظور از طرح این مثال یا مثالهای دیگر، آشکار تر شدن مواضع جناح سوم یا همان حکومت است . این جناح که از زمان مشروطیت ریشه گسترانی خود را در دل این کشور آغاز کرده و هم اکنون جای پای خود را محکم تر از گذشته می بیند، میل به ماندن زیادی هم از خود نشان می دهد و بدین منظور از هیچ کاری برای محکمتر کردن پایه های حکومت خود امتنان نمی ورزد. مثالهای ذکر شده می تواند تنها گوشه ای از سیاست های خارجی و داخلی این جناح را برای مستحکم کردن جای خود نشان دهد. شاید تا بدین جای بحث عدم در اولویت بودن دو جناح دیگر روشنتر شده باشد. حال همانطور که می دانیم یکی از دغدغه های هر حکومت به ظاهر دموکراتی، برگزاری انتخابات در آن کشور می باشد. مقوله انتخابات را از دو دیدگاه می توان نگریست: ١-از نگاه حکومت ٢- از نگاه مردم(گوسفندان!) در نگاه اول یا همان از نگاه حکومت، انتخابات سمبلی است برای فریب مردم. شایان ذکر است که عده ای از فلاسفه قرن حاضر دموکراسی را بهترین وسیله برای فریب مردم و در دست گرفتن افسارشان ذگر کرده اند، که این خود یکی از متدهای جدید و پیچیده حکمرانی می باشد که ذکرش در این مطلب نمی گنجد. وقتی از منظر مردم به انتخابات می نگریم، نباید این نوع انتخابات ها را پلی به سوی تکامل و یا پیشرفت بدانیم. شاید اگر مقوله رای دادن در انتخاباتهای ایران را چوب دو سر نجس عنوان کنیم چندان در حق ایشان اجحاف نکرده باشیم! وقتی توان اعتماد و همراهی کامل و یا شناخت کامل از هیچ کدام از جناحین وجود ندارد و یا وقتی هیچ کدام از جناحین رنگ و بوی اصیل خود را ندارند، چطور می توان به ایشان توسل جست؟ با ایمان به این نکته که رئیس جمهور آینده ( از هر جناح و منسکی که باشد) قدرتی را که باید داشته باشد را ندارد، چطور می توانیم با دلی امیدوار در انتخابات شرکت کنیم؟ و یا از طرف دیگر اگر عده ای شرکت در انتخابات را تصدیق این حکومت بدانند، باز هم دست به طرف دیگر این چوب حکومت زده اند! چون این حکومت طرفداران و حامیان خود را دارد و چه با حضور مخالفان و چه بدون آنان، راه خود را ادامه می دهد... حال باز هم این نکته ذهن ما را مشغول می کند که : شرکت کردن یا نکردن، مسئله این نیست! به راستی که به گفته خیلی از اندیشمندان و جامعه شناسان، جورج اورول(1903-1950) یکی از نابغه ترین افراد در قرون اخیر بوده است.شاید کمتر کسی باشد که قلعه حیوانات این نویسنده را حداقل یک بار نخوانده باشد. ترسیم ذهنی ساختار یک حکومت به شکلی این چنین ساده! تغییر آمال و آرزوها و اهداف جامعه بدون اینکه حتی گوسفندی بفهمد! وجود نگهبانان ویژه(سگ ها) برای حفظ جان روسا، رای گیریهای فرمالیته! و .... آری این چنین است ساختار حکومت
شاید مسئله آمال و آرزوهای نیاکان ما بوده که هم اکنون فراموش شده است! شاید مسئله عمر ما و یا خیلی چیزهای دیگر است...
براستی که سیاست، بازی بزرگان است، در جایی خواندم از چرچیل بزرگ پرسیدند که سیاست چیست؟ و او پاسخ داد: سیاست چیزی است که مردم عادی بعد از 40 سال می فهمند! اکنون که وارد چهارمین دهه از انقلاب می شویم، خیلی چیزها برای مردم روشنتر می شود، مسائلی که گردانندگان اصلی سیاست ، بیش از 30 سال پیش آن را طرح ریزی کردندو ... مسائلی که قسمتی از آنها هر چند از روی جهل و بی تجربگی رئیس جمهور و شاید کمی هم از روی بی ادبی ایشان، تیتر وار بیان شدند و ما کمی زودتر پی به آنها بردیم... و بس ... . به راستی جولانگاه سیاست، مصداق کامل عبارت " تنازع برای بقاء " است، واژه ای که پیش از این آن را برای ما معرف کامل قانون جنگل بیان کرده اند. بر طبق این قانون بقاء از آن قوی تر است و طرف ضعیف محکوم به فناست. در عرصه سیاست هم اوضاع چنین است. در این جا هم، حریفان برای قوی تر شدن دست به ترفندهای خاص خود می زنند تا در این عرصه رقابت همواره قدرت را در دست بگیرند و بتوانند بقاء و زنده بودن خود را تا مدت بیشتری تضمین کنند. در کشور خودمان، این امر را با نگاهی به یک روز از زندگی اقشار مختلف جامعه و بایدها و نبایدهایشان و آزادیها و محدودیتهایشان می توان سنجید. ترفندها و ابزارهایی که طرف قویتر( توده ای که حکومت را در دست دارند)، بر ضد حریف مغلوب(توده ای از مردم عادی که غریزه گله ای بودن خویش را سرکوب کرده اند و سعی در بدست آوردن کنترل خویش دارند)، به کار می بندند تا بنیان های حکومت خود را مستحکم تر کنند و بتوانند به تضمین حکومت خود در سالهای آتی بپردازند. در این راستا، باید ها و نبایدهای این جامعه توسط ابزارهایی کنترل خواهد شد تا همواره این جامعه در کنترل این نهاد کنترل کننده باشد. این ابزارها به این شرح هستند: مثلث اعمال قدرت در ایران: 1- ارتش 2- مذهب 3- مسائل اقتصادی(کنترل شونده توسط بانک) ارتش: در همه کشورهای دنیا یکی از ارکان اعمال قدرت و کنترل جامعه محسوب می شود و هم نیاز به تهاجم را برطرف می سازد و در پاره ای از اوقات هم جنبه تدافعی برای حکومت دارد که مستقیما زیر نظر دولت کنترل و سیاست گذاری می شود که در کشورهای مختلف با نام ارتش بیان می شود ولی در کشور ما این رکن از مثلث اعمال قدرت خود به دلیل منسجم نبودن قانون اساسی و نبود بینش اولیه مناسب در ساخت آن به 3 بخش ارتش، سپاه ،بسیج تقسیم می شود که در پست "بسیج در قانون یا بر قانون "به شرح آن پرداختیم. مذهب: کمتر کشوری در دنیا مانده که در آن مذهب همچنان وسیله ای برای اعمال قدرت محسوب شود ولی در کشور خودمان همچنان شاهد آن هستیم که مذهب اصلی ترین رکن اعمال قدرت محسوب می شود. عاملی که شاید بنا به آمیختگی فرهنگ و دین در کشورمان این عرصه را برای حکومت فراهم کرده که ستون اصلی و تکیه گاه اصلی خود را مذهب قرار دهد. همان طور که در پست "دین افسار حکمرانی حکومتها و تقدس گرایی وسیله ای در دین یا ابزار حکومت امروزی" عنوان کردیم یکی از دستاوردهای انقلاب کبیر فرانسه جدا شدن مذهب از ارکان اعمال قدرت در اروپا بود که به نوعی همان جدایی دین از سیاست محسوب می شود.( بررسی چگونگی روی کار آمدن مذهب و تبدیل شدن آن به اصلی ترین رکن اعمال قدرت بحثی است که مجال بیشتری برای بحث می طلبد که در پست های بعد به آن می پردازیم) . بانک: کنترل مسائل معیشتی و اقتصادی مردم یک جامعه توسط سیاست گذاری در بانک ها انجام می شود. در کشور ما هم با قبضه کردن بانک ها توسط دولت این امر به راحتی صورت می گیرد و واقعا هم یکی از ارکان تاثیر گذار در همه وجوهات زندگی مردم یک جامعه می باشد. به خاطر ندارم که کدام یک از بزرگان اروپایی بود که در مورد مردم ایران گفته بود : برای اینکه این مردم را در دست بگیری همیشه آنها را گشنه نگاه دارین... . این واقعیت تلخ موردی است که متاسفانه از دیرباز گریبانگیر جامعه ما بوده است و به راستی شاید یکی از ابزارها، گشنه نگاه داشتن مردم بوده است ... . از سوی دیگر لازم به ذکر است که همواره برای ارتباط بین ارکان این نحوه اعمال قدرت واسطه هایی لازم بوده و هست که از آن جمله می توان به وجود عاملی بسیار مهم و تاثیر گذار به نام بازار نام برد که از آن به عنوان واسط بین مذهب و بانک نام می برند که تاثیر این عامل در بدست آوردن قدرت توسط حاکمیت فعلی مخصوصا در دها های 40 و 50 بر کسی پوشیده نیست. میلاد امام مهدی (عج) ، آخرین منجی عالم بشریت، بر تمام منتظران آن حضرت گرامی باد... به راستی تا به کی به دنبال شعارهای عوام فریبانه هستیم؟ آیا وقت آن نرسیده که مردم را با فریب زرق و برق شعارهای رنگین، همچون گوسفندان به این سو و آن سو نکشانید؟ بدعت گذاری و سمبل گرایی به عقیده من یکی از بزرگترین معضلات فرهنگی ایرانیان از ابتدا تا امروزه است. به جهت ریشه یابی به وجود آمدن این دو مشکل، نمی دانم از چه دیدی باید به گذشته خود بنگریم؟ وقتی کتاب "ما چگونه ما شدیم" صادق زیبا کلام را ورق می زنم می خواهم به غیر از مواردی همچون عوامل جغرافیایی و فیزیکی که سبب ما شدن ما در طول تاریخ شده اند، بدعت گذاری و سمبل گرایی را نیز اضافه کنم. برایم جالب است که همواره در طول تاریخ ایرانیان ذاتا علاقه داشته اند که شخص یا اشخاصی را به عنوان مافوف خود بپذیرند و آنها را تا حد عرش بالا ببرند و هر حرکت و کردار ایشان را مصداق عملی کامل در نظر بگیرند، امری که محمد خاتمی در دوره دوم ریاست جمهوری خود از آن پرده گشود و یکی از نکات منفی فرهنگ ایرانیان را اینگونه عنوان کرد که ایرانیان شخص را یا در حد عرش بالا می برند و یا در حد خاک پایین می آورند! واقعا برایم جالب خواهد بود که ریشه این نوع حرکت مردم ایران را بدانم. واقعا چه عامل و یا عواملی باعث به وجود آمدن این نقطه تاریک در بستر فرهنگی ما شده است. عده ای از کوته بینان آغاز حرکت این معضل را همزمان با ورود دین به کشور می دانند. ولی اگر با دقت به کتب تاریخی مربوطه بنگریم مشاهده می کنیم که در کتبی که به بررسی مسائل فرهنگی و اجتماعی ایرانیان در هنگام ورود اسلام به ایران پرداخته اند، باز به وجود چنین حرکات و بدعتهایی که از قبل وجود داشته اند، اشاره شده است ( دوقرن سکوت، دکتر عبد الحسین زرین کوب، فصلهای ۴ و ٨و ٩ ) . در این مجال فرصت بررسی دقیق و کامل این موضوع نیست و تنها به این نکته بسند می کنیم که چرا حتی امروزه با وجود غنی تر بودن فرهنگ نسبت به گذشته ( که خود جای بحث دارد! ) باز مردمان این دیار چشم و گوش بسته و گوسفند وار تن به پذیرش هر امری که از مافوق برسد، می دهند؟ به راستی که وجود عده ای نالایق و ناکار آمد در مجموعه و سیستم دولتی ما، هیچگاه این جامعه را حتی با داشتن هدف و آرمان درست١ به راه حقیقی هدایت نمی کند. وجود افرادی که بهترین واژه برای معرفی آنها واژه اوتیسم٢ است و از طرفی وجود گوسفندان زیاد در جامعه، بروز چنین نتایجی را در مسائل اجتماعی شتاب می دهد. ******************************************************* ۱- گمان نمی کنم که جامعه ما دارای هدف و آرمانی مشخصی باشد! ۲- خود شیفتگی موضوع تضعیف گرایش به دین در جامعه، اکنون به یکی از دغدغههای مهم و اصلی تحلیلگران عرصه سیاست و فرهنگ تبدیل شده است. این نگرانی مربوط به یک جناح و یا جریان خاصی نیست، بلکه تقریباً تمامی مراجع و محافل سیاسی و فرهنگی با گرایشهای متفاوت در وجود چنین معضلی در جامعه امروزی، مشترکند و از بسط و گسترش آن ابراز نگرانی میکنند. میتوان مانند هر موضوع و مسئله دیگر با این موضوع نیز برخوردی سیاسی داشت، چنانکه طی سالهای اخیر شاهد چنین رفتار غیر مسئولانهای بودهایم. اما چنین روشهایی کدام گره را از این مشکل و عواقب ناشی از آن تا کنون گشوده است؟
براستی این گله با کدامین چوپان به این سو و آن سو می رود؟ برای جلوگیری از آنچه که ذکر شد یک اقدام ضروری است و آن استقلال نهاد دین از نهاد سیاست است. البته این سخن از سوی کسانی که دین را همواره در خدمت قدرت و منافع خود میخواهند به عنوان تفکیک دین از سیاست تفسیر خواهد شد و قائلان به چنین تفکیکی را متهم به مخالفت با نظام دینی خواهند کرد، چنان که تا کنون چنین کردهاند. اما استقلال نهاد دین از نهاد سیاست به معنای استقلال حاملان و مبلغان دین از قدرت سیاسی است. جامعه دین خود را از نهاد روحانیت میگیرد از این رو وابستگی روحانیت به قدرت در نظر وی به معنای قرار گرفتن دین در خدمت قدرت خواهد بود. روحانیتی که خود را در برابر قدرت مسئول و متعهد ببیند و توجیه عملکرد حاکمان را وظیفه خود بداند و با دفاع و حمایت از عملکرد ناصواب چشم به روی مشکلات ببندد و تنها وقتی که طشت از بام افتاد حمایت نامشروط خود را متوجه گروهی جدید کند و روز از نو و روزی از نو، چنین روحانیتی نمیتواند برای وظیفه اصلی خود که همان تبلیغ و ترویج دین است گوش شنوایی در جامعه به ویژه نسل جوان بیابد... گویند تاجر شیشه ای بود که بار خود را بر الاغی بسته بود و قصد ورود به شهری را داشت. در هنگام ورود به شهر، یکی از نگهبانان دروازه شهر به جلو آمد و با چوبی که داشت ضربه ای به بار الاغ زد و گفت : بارت چیست؟ تاجر که هاج و واج مانده بود پاسخ داد: اگر یک بار دیگر ضربه بزنی، دیگر هیچ! مدت مدیدی است که پس از شنیدن خبری بد در مورد وضعیت اقتصادی و سیاسی و ... کشور که این روزها به گوش همه می رسد، سوالی ذهنم را سخت مشغول خود می کند: اگر احمدی نژاد برای بار دوم رئیس این جمهوری شود! دیگر از آن هیبت و شکوه و قدرتی که کشورمان در تاریخ گذشته خود به یادگار دارد چیزی باقی می ماند یا نه؟ نمی دانم تا کی این گربه خوش نقش و نگار را در نقشه خواهیم دید؟ دو گوسفند فهیم که گویا گوشهای هر دویشان سنگین بود، با صدایی هر چه بلندتر سخن می گفتند... اولی گفت: فهم و سوادش در فلسفه از یک دهاتی یا بچه مدرسه ای بیشتر نیست. چیزی سرش نمی شود. اما امروزه این مسئله چه اهمیتی دارد؟ امروز روزگار توده هاست و اغلب گوسفندان در برابر هر چیز توده وار به خاک می افتند، از جمله در کار سیاست. چوپان بزرگ به نظرشان کسی است که برج تازه ای برایشان بر پا کند یا امپراتوری و قدرت تازه ای. اما این چه اهمیتی دارد در جایی که ما گوسفندان دور اندیشتر و خوددارتر هنوز آنی از آن عقیده قدیمی دست بر نداشته ایم؟ گوسفند دوم: کدام عقیده را می گویی؟ گوسفند اول: همان که می گوید: تنها اندیشه بزرگ مایه بزرگی یک کار یا آرمان است. گوسفند اول که متوجه به خاطر آوردن این عقیده در همسخنش شده بود در ادامه گفت: حال اگر چوپانی، گله خود را در چنان وضعی قرار دهد که از این پس مجبور به در پیش گرفتن سیاست بزرگ پنداری شود،که نه با طبعش سازگار است و نه اسباب آن را دارد تا جایی که که مجبور شود فضایل کهن و پا بر جای خود را در پای چیزی فرومایه و نامعلوم فدا کند، یا اگر چوپانی به هر حال دست گله خود را در " سیاست بازی" بند کند، در حالی که آن گله کارهای بهتری در پیش و اندیشه های بهتری در سر داشته باشد و اگر این گله در درون روانش از نا آرامی و جنگ و ستیزه پرهیاهوی گله هایی که درگیر سیاست بازی هستند، بی سر و صدا بیزار باشد، اگر چنین چوپانی شور و هیجانهای خفته گله خود را بیدار کند و کمرویی و کناره جوییش را لکه سیاهی بر دامان او بشمارد و بیگانه گرایی و مرز ناپذیری باطنیش را خطا بشمارد و نهادیترین میلهایش را بی ارج جلوخ بدهد، چوپانی را که دست به چنین کارهایی بزند که گله اش در تمامی آینده ـ اگر که آینده ای در کار باشد ـ مجبور باشد کفاره آنها راپس بدهد، آیا چنین چوپانی را می توان بزرگ دانست؟ گوسفند دوم سخت و سنگین پاسخ داد: بیگمان! مگرنه از عهده چنین کاری بر نمی آمد! در ادامه که سکوت توام با تایید همسخنش را دید گفت: شاید دنبال چنین چیزها رفتن دیوانگی باشد. ولی کدام کار بزرگی است که در آغاز دیوانگی نبوده باشد؟ همسخنش در پاسخ فریاد زد: سوء استفاده از کلمات ! بگوییم: قوی! قوی! قوی و دیوانه! اما بزرگ نه! صدای دلنشین و لی مایوسانه الاغ پیری که شاهد این مناظره بود حرف این دو را قطع کرد: قانون زندگانی گوسفندان اینگونه است که هر چه زودتر قویتر بر قوی چیره می شود و این را هم بدانید که سرانجام فرومایه شدن معنوی یک گله را جبرانی هست و آن پرمایه شدن گله دیگری است.
از صبح زود مخابرات هماهنگ با بچه های اطلاعات سپاه در ابتدا موبایل های تمامی اعضای فامیل موسوی و بعد در هنگامی که پیکر شهید وارد بهشت زهرا شد تمامی منطقه بهشت زهرا را قطع کردند تا امکان خبر دار شدن مردم وجود نداشته باشد. به محافظین مهندس از اطلاعات سپاه دستور داده شد، مهندس موسوی را در آخرین لحظه برای نماز بیاورند. حدود 200 نفر از فامیل دور و نزدیک موسوی جمع شده بودند. تعدادی مرد و زن به ظاهر عزادار هم از بچه های اطلاعات سپاه وارد فامیل عزادار شدند تا جمعیت را از داخل کنترل کنند. در ابتدا ساعت 8:30 پیکر شهید را تحت شرایط بسیار شدید امنیتی آوردند و نیم ساعت اجازه عزاداری به خانواده در منزل داده شد. حدودا در یک خیابان به طول یک کیلومتری تماما مملو از مامور و نیروی انتظامی و لباس شخصی بود. در ابتدا پس از تهدیدهای لازم که از سوی یکی از لباس شخصی ها مبنی بر عدم استفاده از دوربین و گوشی و یا حتی تلفن شد، و بعد از حدود 5 دقیقه معطلی که به خاطر اتفاق های احتمالی بود، آمبولانسی که به ظاهر پیکر در آن بود به کوچه دیگری پیچید و یک پژو استیشن دنده عقب به سمت منزل آمد ( احتمالا دنده عقب آمدن به خاطر قدرت مانور و احیانا فرار بیشتر در هنگام حرکت به بیرون کوچه بوده است) و بعد پیکر را وارد منزل کردند. گفتنی است دوربین بدستان خودشان که در این لحظات در حدود 5 نفر بودند تماما در حال فیلمبرداری از اقوام و منزل بودند. بعد از نیم ساعت پیکر را برداشتند و به بهشت زهرا بردند. و بعد پیکر سید علی موسوی را به غسالخانه بردند. از این لحظه به بعد تقریبا یک پادگان لباس شخصی و نیروی انتظامی و گارد ضد شورش دور فامیل چیده بودند.
در غسالخانه به سرعت شهید را شستشو دادند و فامیل را به محوطه پشت غسالخانه( که توسط نرده از بقیه محوطه جدا شده بود) بردند تا بتوانند نماز بخوانند. در هنگام نماز دور تا دور فامیل گارد ضد شورش مستقر بود.
در این لحظه میرحسین را آوردند. یک گروه حداقل 15 نفره از لباس شخصیها از دور و نزدیک از تک تک فامیل عزادار عکس و فیلم برداشتند. گفتنی است که لباس شخصی ها حداقل در حدود 50 نفر بودند که بعضی ها ماسک زده بودند. مشخص بود که از ارگانهای مختلفی فرستاده شده بودند مانند سپاه، وزارت اطلاعات، بسیج و ... .
موقع نماز دوربین ها روی میرحسین زوم کردند و تمام نماز را فیلم برداری کردند.
دستور داده بودند فامیل حق برداشتن عکس ندارند و دوربین دو نفر از فامیل توقیف شد. و چند زن جیغ زدند "ای خدا نمی گذارند عکس نمازمان را بگیریم. در کربلا هم اینطور نبود." ماموران درون جمعیت هیس هیس کردند.
موقع نماز کارمندان یونیفورم پوش غسالخانه و کارمندان اداری بهشت زهرا از اتاق هایشان بیرون آمده بودند و با احترام و اشتیاق به مهندس نگاه می کردند.بعد از نماز فقط شعار لا اله الله داده شد. یک شهید دیگر را هم آورده بودند. تعدادی از مردم که بی خبر سر خاک اقوام خود بودند با دیدن مهندس موسوی که جلوی جمعیت حرکت می کرد به سمت موسوی دویدند و پشت سر او راه افتادند تا سر خاک رسیدیم جمعیت سه برابر شد.موقع خواندن زیارت عاشورا وقتی نوبت به لعن معاویه و یزید رسید آمین ها و گریه ها بلند تر شد به خصوص وقتی که به جمله "امتاً قتلتک و امتاً ظلمتک و امتاً سمعت و راضیاً به" رسید. (گروهی که تو را کشتند و گروهی که به تو ظلم کردند و گروهی که شنیدند و راضی بودند....)
چون بیشتر فامیل ترک بودند یکی از فامیل دو بیت شعر از حیدر بابا خواند که همه با شنیدن آن زار می زدند و از چشم های مهندس گوله گوله اشک می آمد. ماموران و بچه های درون جمعیت ساکت بودند اما مراقب همه بودند.در بیرون بهشت زهرا و یک گوشه دورتر گارد ویژه آماده باش بود. نیروی انتظامی رفتار متفاوتی نسبت به لباس شخصی ها داشت.
شهید سید علی موسوی حبیبی در قطعه 9 ردیف 34 قبر 39 دفن شد.


ای دل بشارت می دهم،خوش روزگارانی میرسد 
یا درد و غم طی میشود ، یا شهریاری می رسد
ای منتظر غمگین مشو ، قدری تحمل بیشتر
گردی بپا می شود در افق،گویا سواری می رسد

طی سالهای حضور اصلاح طلبان در قدرت تمامی تریبونهای رسمی و غیر رسمی در اختیار جریان اقتدارگرا، علل این معظل را رویه و رویکرد اصلاح طلبان می دانستند و انگشت اتهام را به سوی اصلاح طلبان نشانه می رفتند. البته که چنین روش و شیوه ای ابتکار جدیدی نبود. در تاریخ معاصر و از صدر مشروطیت و حتی پیش از آن، از آغاز حرکت اصلاح اندیشه دینی، اصلاح طلبان و تحولخواهان دینی در معرض چنین اتهاماتی بودهاند. اصولاً در ایران معاصر همواره دین از سوی محافظهکاران به عنوان ابزاری برای مخالفت و مقابله با هرگونه تحول و اصلاحی مورد سوء استفاده قرار گرفته است.به عنوان مثال در نهضت مشروطه، محافظهکاران در برابرحرکت مشروطه علیه استبداد قاجاری که توسط مراجع و روحانیون بلند پایه رهبری میشد، شعار حکومت مشروعه را مطرح کردند و همراه و همگام با استبداد کوشیدند اصلاح طلبان مشروطه خواه را طرفدار فساد و بیدینی و در صدد نابودی اسلام متهم کنند،در حالی که تا پیش از شکلگیری نهضت مشروطه محافظهکاران مدعی دینداری و شریعتمداری در برابر استبداد قاجاری هیچگاه خواهان حکومت مشروعه نشده بودند.( مطالعه تنبیه الامه و تنزیه المله و پاسخهایی که مرحوم نائینی به اتهامات و شعارهای تبلیغاتی سیاسی مرحوم شیخ فضلالله نوری علیه مشروطهخواهان میدهد، بسیار تامل بر انگیز است!).
اگر کمی تاریخ را به جلوتر ورق بزنیم می بینیم که متفکران بزرگی نظیر مطهری و طالقانی و شریعتی بدون حتی یک استثناء از سوی محافظهکارانی متهم به بدعت و تضعیف عقاید دینی مردم و توهین به مقدسات متهم میشدند که هرگز رژیم شاه را به خاطر رواج فساد و بیبندوباری و مقابله با مظاهر دینی مورد انتقاد قرار ندادند! پس با توجه به حقایق تاریخی مذکور فهم این نکته که تلاش سازمان یافته تبلیغاتی سیاسی برای معرفی اصلاح طلبان به عنوان مسئول گسترش مظاهر بیاعتنایی به دین با چه انگیزههایی صورت گرفته و میگیرد، چندان مشکل نخواهد بود.
با بررسی دقیقتر این موضوع متوجه می شویم که عدم رویکرد صحیح به معظل تضعیف گرایش های دینی جامعه، تنها ناشی از انگیزههای قدرت طلبانه سیاسی نیست، بلکه عوامل دیگری را نیز میتوانیم در این زمینه به حساب بیاوریم: برخی نه به انگیزه قدرتطلبی سیاسی بلکه به دلیل این که ظرفیت و شهامت پذیرش غلط بودن رویکردها و روشهای ناکارآمد خود در تبلیغ و ترویج دین را ندارند ترجیح میدهند با فرافکنی، این مشکل را به عواملی موهوم که حل و رفع آن از حیطه قدرت و توان ما خارج است نسبت دهند. متهم کردن "استکبار جهانی "و بیگانگان، به توطئه برای تضعیف دین در جامعه و رواج بیدینی و بیبندو باری سادهترین راه برای سلب مسئولیت از خود و انکار تقصیرها و سیاستها و روشهای اشتباه است. برای آشکار ساختن بطلان این توهمات کافی است به این حقیقت توجه کنیم که گرایش و پایبندی به دین در جوامعی که خود کانون استکبار جهانی به شمار میآیند نه تنها کاهش نیافته بلکه به نحو محسوسی درحال گسترش است. همچنین میتوان به پاسخ این سئوال اندیشید که چرا گرایش به دین در کشورهای مسلمان دارای حکومتهای سکولار از جمله ترکیه، عراق، فلسطین و مصر درحال افزایش است (مطلبی که در پست دین افسار حکمرانی حکومتها عنوان شد) و یا دستکم آنان هرگز نگرانی و دغدغه تضعیف گرایش به دین در نسل جوان خود را از سوی استکبار جهانی ندارند. قصد ما تبرئه قدرتهای سلطه طلب نیست، بلکه مقصود ما آن است که اگر بیکفایتیها و ضعف ها و آسیب پذیریهای داخلی نبود طراحی بیگانگان نمیتوانست تا این حد مؤثر و دغدغه آفرین باشد.کما این که در زمانی ستم شاهی شاهد رشد روز افزون گرایش جوانان ایرانی به اسلام بودیم!
به نظر میرسد پیش از علاج این مشکل نیازمند فهم درست ماهیت آن و تحلیل صحیح علل و عوامل پیدایش آن هستیم. آیا مشکل جامعه ما بیدینی است؟ آیا باورها و اعتقادات دینی پایه جامعه نسبت به گذشته سستتر شده است؟ 
برای روشن شدن موضوع ناگزیر از اشاره به این حقیقت هستیم که دین در ایران و جوامع دیگر مسلمان نظیر ترکیه ، مصر و فلسطین کارویژه یکسانی ندارد. کارویژه دین درجوامع مذکورمحدود به ترویج اخلاق و ارزشها و عقاید دینی است. این کارویژه نیازمند زبانی تربیتی است. در ایران پس از انقلاب کارویژه دین دستخوش تغییر شد. با تأسیس نظام سیاسی دینی، دین در جایگاه اداره امور جامعه قرار گرفت، در نتیجه وجه حقوقی و صوری دین عملاً بیش از روح و محتوای آن کاربرد پیدا کرد. طبیعتاً اگر چنین تفاوتی مورد نظر قرار نگیرد و در برابر تقویت وجه صوری که حاصل آمیختگی دین با قدرت و حکومت است، بر تقویت وجوه رحمانی و روح و محتوای اخلاقی و عرفانی دین تأکید نشود و اگر جامعه این امکان را نیابد که دین را فراتر از سیاست و حکومت فهم کند، طبیعتاً جامعه و به ویژه نسل جوان نمیتواند با دین مخصوصاً با آن وجوهی از دین که حکومت متولی آن است ارتباط بر قرار کند.
واقعیت این است که بی توجهی و بیتفاوتی جامعه ونسل جوان عمدتاً مربوط به آن دسته از شعائر و مظاهر دینی است که حکومت متولی آن است نظیر نماز جمعه و یا در انجام آن به الزام و تحمیل مبادرت میورزد نظیر حجاب...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ساعت
۱:۱٢ ق.ظ توسط گوسفند نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۸ساعت
۳:۳٤ ب.ظ توسط گوسفند نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٥ساعت
۱٢:٤٦ ب.ظ توسط گوسفند نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱٧ساعت
۳:٠۸ ب.ظ توسط گوسفند نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۳ساعت
٧:٠٧ ب.ظ توسط گوسفند نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٢٦ساعت
٦:۳٦ ب.ظ توسط گوسفند نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت
۱٠:٤٥ ق.ظ توسط گوسفند نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٢۸ساعت
۱٢:٤۸ ب.ظ توسط گوسفند نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٧/۱/٢٦ساعت
۸:٠٩ ب.ظ توسط گوسفند نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٦/۱۱/٢٧ساعت
٧:۳۳ ب.ظ توسط گوسفند نظرات () |

